من استاد موسیقی هستم و پیانو درس میدم! پدرم کارخونه آهن آلات و مصالح ساختماني داره و ما از وضع مالی خوبی برخوردار هستیم!مادرم همیشه به فکر اینه که من زن بگیرم ولی من قبول نمیکنم چون میخوام خودم عاشق بشم و خودم زن بگیرم اما این توی گوش مامانم نمیره که نمیره!امروز دوباره با مامانم بحثم شد و مامانم میگفت که تو حتما باید زن بگیری و به من میگفت که شماره شاگردهایی که از اونا خوشت میاد رو بهم بده که زنگ بزنم و خواستگاری کنم و من هم به مامانم گفتم:مادر من,من نمیخوام زندگی خودم رو خراب کنم,میخوام خودم عا
برچسب:
نویسنده: حامد کریمیپور
تاريخ: شنبه
10 مرداد
1405 ساعت: 4:30